ـــ

این چند وقت فقط دلم میخواد بنویسم، بنویسم از تمام چیزهایی که به ذهنم خطور میکنه، هر چند چرت و پرت؛
برام مهم نیست اگر در آخر یک متن مزخرف بشه، فقط میخوام کمی از دنیای به هم ریختهی ذهنم فاصله بگیرم و به نگرانیهام فکر نکنم..
آدمها به چشم من اجسامی با جان، اما بدون فکر و معرفت هستن، اجسامی که میشکونن، ضربه میزنن، ولی اگه کسی اینکار رو با خودشون بکنه شدیدا ناراحت میشن؛
آدمهایی دیدم هر چند متفاوت، واقعا شبیه به هم بودن، اونهایی که در وهلهی اول به نظر بسیار مهربون و بامحبت میان، اما وقتی که بیشتر میشناسینشون، میفهمید که نه انسانیت دارن و نه شعور که بخوای باهاشون همنشینی کنی؛ اونهایی رو هم دیدم که فقط زندگی میکنن که مزاحم بقیه باشن.
خلاصه که، تمام این شخصیتهای حال به همزن و کثیف وقتی که کنار هم جمع میشن، مشخص میشه که آدما واقعا نفرتانگیزن؛ همشون، بدون استثناء، همشون..
- - - - - - - -
Hiroko